کد خبر: ۳۲۲۱۰
تاریخ انتشار: ۱۷ مهر ۱۳۹۵ - ۱۱:۰۸
سلوک اخلاقی در حرکت انقلابی امام حسین ع؛

با تسلیت ایام سوگواری سالار شهیدان، در دهه اول ماه محرم با همراهی و همکاری استاد ارجمند حجت الاسلام و المسلمین محمد سروش محلاتی ۱۰ گفتار از سلوک اخلاقی در حرکت انقلابی امام حسین(ع) را منتشر خواهد شد. حجت الاسلام و المسلمین سروش محلاتی در این ۱۰ گفتار که هر روز یک قسمت از آن منتشر می شود، به پرسش های موجود درباره هدف قیام امام حسین و دلایل اخلاقی این قیام پاسخ می دهد. متن سومین گفتار از سلسله گفتارهایی سلوک اخلاقی در حرکت انقلابی امام حسین(ع) به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین – و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین- السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلّت بفنائک. سخن در این بود که حرکت اباعبدالله الحسین(ع) هم یک اقدام انقلابی و هم توأم با سلوک اخلاقی است. اولین ویژگی یک رفتار اخلاقی، مربوط به انگیزه های رفتار است. ما کدام عمل را اخلاقی می دانیم؟ کاری که انگیزه های آن اخلاقی باشد. بر این اساس این سوال قابل طرح است که حرکت انقلابی و قیام اجتماعی در چه شرایطی می تواند اخلاقی تلقی شود و با چه انگیزه هایی اخلاقی شمرده می شود؟ از کلام خود حضرت استفاده کردیم که وقتی قیام در جهت کسب قدرت و به انگیزه رسیدن به مقام و موقعیت است، این حرکت، حرکت اخلاقی نیست. اباعبدالله الحسین(ع) چنین حرکتی را نفی می کند؛ انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما. این جنبه سلبی مساله است و اما جنبه ایجابی این است که انگیزه حضرت در این قیام و انقلاب چه بوده است؟ اگر حرکت در جهت مبارزه با ظلم و فساد باشد، قهراً حرکت، اخلاقی است. مبارزه با ظلم و فساد از جمله ارزش هایی است که اخلاق می پذیرد، اما چه نسبتی بین مبارزه با ظلم و مبارزه برای دستیابی به قدرت وجود دارد؟ اینجا ما با این پرسش مواجهیم که آیا اساساً قدرت یک امر اخلاقی است یا خیر؟ شاید در نگاه برخی از افراد، قدرت به لحاظ ارزش اخلاقی کاملاً خنثی تلقی شود که نه اخلاقی و نه ضد اخلاق است، اما از طرف دیگر می دانیم که کسب قدرت همراه با عوارض و لوازمی است که آنها غیراخلاقی اند و به دلیل همین عوارض است که قدرت، غیر اخلاقی شمرده می شود.

تعبیر قرآن کریم این است که «ان الانسان لیطغی ان راه استغنی». انسان وقتی به مرحله قدرت دست می یابد، سر به طغیان بر می دارد، خود را گم می کند، دیگران را تحقیر می کند و دست به استکبار و برتری طلبی می زند و همه این موارد برخلاف اخلاق است. اگر قدرت فی حد ذاته هم امر خلاف اخلاق نباشد، اما به دلیل این پیامدهای غیر اخلاقی، باید آن را امری خلاف اخلاق تلقی کنیم. در برابر این تحلیل با این سوال مواجه می شویم که به هر حال جامعه به حکومت نیاز دارد و افرادی باید در رأس قدرت قرار داشته باشند و نمی توان اصل قدرت و حکومت را نفی کرد یا در ضرورت آن تشکیک نمود. پاسخی که برای حل این مشکل وجود دارد، این است که باید عوارض قدرت و پیامدهای ناروای آن را به حداقل کاهش داد و کاهش یافتن این پیامدهای منفی، آن است که با حضور و همراهی مردم در قدرت، حالت استکبار، تفوق طلبی و برتری طلبی در حاکمان کنترل شود. اگر حضور مردم نباشد، آن عوارض منفی افزایش بسیاری پیدا می کند.

به خاطر دارم در ابتدای پیروزی انقلاب و تشکیل نظام جمهوری اسلامی، پیش از این که رفراندوم جمهوری اسلامی برگزار شود، شهید آیت الله بهشتی در یک برنامه تلویزیونی حضور پیدا کرد تا جمهوری اسلامی را توضیح دهد و برای مردم روشن شود که در رفراندوم به چه نظامی رأی مثبت یا منفی می دهند. ایشان اقسام حکومت را شمردند تا به حکومت جمهوری رسیدند. شهید بهشتی فرمودند جمهوری با مبانی اسلام سازگارتر است. استدلال ایشان برای سازگارتر بودن این نوع حکومت در مقایسه با اقسام دیگر حکومت با مبانی اسلامی، این بود که در حکومت جمهوری، رأی و خواست مردم مورد توجه قرار می گیرد، اما در حکومت های دیگر حاکم برخلاف رأی و خواست مردم، قدرت را تصاحب می کند. تعبیر ایشان در آن برنامه این بود که «کسی می آید و می گوید که من آقا بالاسر شما هستم؛ می خواهید بخواهید، می خواهید نخواهید. این آدمی است که با انگیزه تفوق طلبی آمده است و تفوق طلبی و امتیاز طلبی در منطق قرآن مطرود و مردود و مایه فساد است». این جمله شهید بزرگوار در استدلال بر اینکه آری جمهوری به دلیل این بود که تفوق طلبی، امتیاز طلبی و استکبار طلبی حاکمان را کنترل می کند، به اسلام نزدیک تر است.

در بیانات امیرالمومنین علی(ع) در نهج البلاغه این نکته دیده می شود؛ حضرت قدرت را پذیرفتند، اما در توضیح آن که چرا حکومت را پذیرفته اند، به همین دلیل اشاره می کنند. در همان خطبه شقشقیه می فرمایند که «اگر حضور حاضر نبود، اگر مردم به کمک برنخاسته بودند و من مسوولیت نداشتم، قبول حکومت نمی کردم». دقیقاً همین برخورد را در روش اباعبدالله الحسین(ع) می بینیم. بله! در مبارزه با ظلم و فساد، بود یا نبود مردم، تأثیری در تکلیف ندارد یعنی ظلم ستیزی، ارزشی است که از نظر اخلاقی، مشروط به همراهی دیگران نیست. کار آن کسی هم که تنهایی در برابر ظالم می ایستد، جنبه اخلاقی و فضیلت دارد، اما وقتی که مسأله کسب قدرت به میان می آید یعنی شخصی قیام می کند تا قدرت را به دست بگیرد، اینجا اخلاقی بودن قیام به این است که آیا در شخصی که برای مبارزه اقدام کرده، استکبار و تفوق طلبی وجود دارد یا خیر و این استکبار را با حضور مردم می توان از بین برد.

مردم کوفه به اباعبدالله الحسین(ع) نامه نوشتند و از حضرت دعوت کردند. امام(ع) نماینده خود، مسلم بن عقیل را فرستادند. نامه ای که حضرت همراه مسلم به مردم کوفه فرستادند، این است که «شما برای من نوشته اید که امام، رهبر و پیشوا نداریم و از من خواسته اید که به سمت شما حرکت کنم؛ لیس علینا إمامُ فأقبل لعل اللّه أن یجمعنا بک على الحق و الهدى. بیایم تا در یک حرکت اجتماعی، همه در مسیر حق و عدالت گام برداریم، ولی حضرت پذیرفتن این پیشنهاد را مبتنی بر آن کردند که مسلم بن عقیل به کوفه برود و بررسی کند که نظر مردم چیست؟ افراد نخبه جامعه، اهل فکر و نظر، بر این دعوت اتفاق نظر دارند یا خیر! و گفته شد که در این صورت حضرت اقدام می کند. بعد از اینکه حضرت فرمودند من پسر عموی خودم را که مورد اعتماد من است برای شما اعزام می کنم، اگر مسلم برای من گزارش کرد که انسان های اندیشمند، خردمند و نخبگان میان شما بر این نظر شما که نوشته اید، اتفاق نظر دارند و همه در این دعوت با یکدیگر همراه هستند، در این صورت اقدام خواهم کرد و پیشنهاد شما را خواهم پذیرفت پس منتظر می مانم تا گزارش مسلم به دست من برسد.

در اینجا حرکت حضرت، چیزی فراتر از مبارزه با ظلم و اعتراض به ظالم است و جنبه اثباتی برای به دست گرفتن قدرت پیدا می کند. خود حضرت فرمودند مبتنی بر آن است که نخبگان جامعه همراه شوند. چه اینکه بعد از این که سپاهیان حر هم در مسیر کربلا جلوی حضرت را گرفتند، حضرت همین سخن را تکرار کردند؛ فرمودند که با درخواست مردم حرکت کرده ام؛ و ان ابیتم الّا الکراهه لنا و الجهل بحقنا و کان رأیکم الآن غیر ما اتتنی به کتبکم انصرف عنکم؛ اگر نظر شما تغییر پیدا کرده و رضایت به حضور مردم ندارید، اگر نمی خواهید در این اقدام اجتماعی و در این انقلاب مشارکت داشته باشید، من برمی گردم. خودم را بر شما تحمیل نمی کنم.

بر این اساس قدرت به دلیل عوارض و پیامدهای غیراخلاقی آن ذاتاً امری مطلوب و پسندیده نیست، اما از آنجایی که ضرورت حکومت را در جامعه نمی توان نادیده گرفت و قدرت یک ضرورت است، می توان عوارض منفی آن را با حضور مردم کاهش داد و جلوی روحیه استکبار و تفوق طلبی را گرفت و به این جهت فساد قدرت را تقلیل داد. در این صورت اگر با این قید و شرط، قیام و انقلاب هم برای رسیدن به قدرت باشد، امری خلاف اخلاق نخواهد بود، بلکه می توان آن را یک امر اخلاقی تلقی کرد. السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.



منبع: شفقنا
نظرات کاربران
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد