کد خبر: ۳۲۲۲۷
تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۳۹۵ - ۱۳:۲۷
سلوک اخلاقی در حرکت انقلابی؛
در سه جلسه گذشته حضور اخلاق را در گزینش هدف انقلابی بررسی کردیم و در این جلسه نوبت آن است که درباره نقش اخلاق در گزینش روش ها و شیوه های انقلابی صحبت کنیم...

با تسلیت ایام سوگواری سالار شهیدان، چهارمین گفتار از سلسله گفتارهای سلوک اخلاقی در حرکت انقلابی امام حسین (ع) که توسط استاد ارجمند حجت الاسلام و المسلمین محمد سروش محلاتی عنوان شده است، ارائه می گردد:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین – و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین- السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلّت بفنائک.

صحبت درباره سلوک اخلاقی در قیام اباعبدالله الحسین(ع) بود؛ در سه جلسه گذشته حضور اخلاق را در گزینش هدف انقلابی بررسی کردیم و در این جلسه نوبت آن است که درباره نقش اخلاق در گزینش روش ها و شیوه های انقلابی صحبت کنیم. شیوه ها و روش های مختلفی در انقلاب ها و نهضت ها به کار گرفته می شود، اما آیا همه این روش ها اخلاقی است؟ یکی از دشواری هایی که در جریان مسایل اجتماعی وجود دارد، پاسخ به همین سوال است. چه بسا برخی چنین فکر می کنند که انقلاب اقتضا می کند از روش ها و شیوه های مختلف در شرایط مختلف استفاده شود. گاه این شیوه ها اخلاقی و گاه هم غیر اخلاقی است. گاه باید به وعده ها عمل کرد، اما گاه انقلاب، منافع انقلاب و مصالح انقلاب اقتضا می کند که خلف وعده صورت بگیرد، قرارداد و تعهدی زیر پا گذاشته شود، از مکر و فریب و نیرنگ در برابر دشمن استفاده شود، از روش هایی برای حذف مخالفان مانند شیوه ترور استفاده شود و خلاصه انقلابی بودن به معنای قبول همه این روش ها و شیوه هاست و همینجاست که با این تفسیر از انقلابی بودن، انقلاب و اخلاق با یکدیگر تضاد و ناسازگاری پیدا می کنند. اخلاق نمی تواند بر همه این روش ها و شیوه ها صحه بگذارد، اما این تصور، تصور درستی نیست. نه! می توان انقلابی بود و می توان اخلاقی بود، با همان شیوه و روشی که اباعبدالله الحسین(ع) داشته اند. اگر آن حضرت را الگوی خود قرار دهیم در این صورت می توانیم هم انقلابی و هم اخلاقی باشیم. اساساً این موضوع را در سطح وسیع تری حتی فراتر از انقلاب می توان مطرح کرد.

به طور کلی می توان گفت که در روش ها و شیوه ها تا چه حد ضرورت دارد که ما مقید به شیوه های اخلاقی باشیم؟ آیا در استخدام وسیله و به کارگیری ابزارها و شیوه ها برای رسیدن به حقیقت و کمک کردن به حق و دستیابی به عدالت در این گونه موارد، ما در تنگنا هستیم یعنی فقط و فقط از روش های خاصی باید استفاده کنیم؟ مرحوم علامه طباطبایی در ضمن مباحث تفسیری خود با بررسی سیره انبیای الهی از این زاویه بحث را مطرح کرده اند که انبیا به روش های خاصی مقید بودند یا خیر، خود را در خدمت حقیقت می دیدند و این خدمت را از هر راه و با هر وسیله ای انجام می دادند؟ علامه پاسخی در این باره می دهد که قابل تأمل است. پاسخ ایشان این است که خداوند، انبیای خود را از انتخاب روش های باطل و شیوه های غلط هم در گفتار هم در رفتار بر حذر داشته بود. نه تنها باطل را برای باطل نباید به کار گرفت، بلکه باطل را برای رسیدن به حق هم نباید به کار گرفت. باطل، باطل بودن خود را از دست نمی دهد در صورتی که در راه حق به کار گرفته شود. دروغ زشت است، در هر راهی حتی برای رسیدن به یک هدف مقدس. ظلم قبیح است، همیشه و همه جا حتی برای رسیدن به یک هدف مقدس. لذا ایشان در این بحث نتیجه گیری می کنند که وقتی از روش ها و شیوه های باطل استفاده می شود، در حقیقت ما به حقیقت دست پیدا نمی کنیم و نتیجه ای جز نزدیک شدن به باطل و ظلم عاید ما نخواهد شد.

مقصود این است که این بحث را در سطحی کلی تر می توان مطرح کرد، اما نسبت به اباعبدالله الحسین(ع) امام حسین در صدد مبارزه با ظلم بود؛ عزم و انتظار و امید اینکه انقلابش با پیروزی یعنی با سقوط یک فرد ظالم، یزید بن معاویه به موفقیت برسد را هم داشت و هم در این مسیر تلاش می کرد اما همه این تلاش ها با ابزار و شیوه های خاص اخلاق پسندانه بود. وقتی نماینده حضرت یعنی مسلم بن عقیل به کوفه آمد، مورد استقبال مردم کوفه بود و او را حمایت کردند، اما تغییری در کوفه اتفاق افتاد، حاکم کوفه عوض شد، عبیدالله بن زیاد وارد کوفه شد، مردم را تهدید کرد و اطراف مسلم بن عقیل را خالی کردند. همینجا بود که یک طراحی برای ترور عبیدالله بن زیاد صورت گرفت. شریک بن اعور در خانه هانی بن عروه بود. شریک، بیمار بود و عبیدالله تصمیم به عیادت از او داشت. خود شریک به مسلم بن عقیل پیشنهاد کرد که وقتی عبیدالله بن زیاد به عیادت من می آید، تو وارد شو و در همان جا عبیدالله را به قتل برسان. همه توافق ها صورت گرفته بود، شرایط از نظر ظاهری کاملاً برای این اقدام فراهم بود و اگر این اتفاق می افتاد چه بسا که اوضاع و احوال سیاسی به گونه ای دیگر رقم می خورد و نتایج دیگری اتفاق می افتاد. بله با قتل عبیدالله چه بسا شرایط پیروزی و موفقیت برای مسلم کاملاً فراهم می شد و اوضاع کوفه تحول اساسی پیدا می کرد. اتفاقاً سید مرتضی در کتاب تنزیه الانبیاء به همین نکته اشاره می کند و وقتی عوامل مختلف برای عدم موفقیت و عدم پیروزی را در این نهضت می شمارد، یکی هم همین جریان را بازگو می کند که اگر قتل عبیدالله توسط مسلم صورت می گرفت، حوادث بعد به گونه ای دیگر رقم می خورد. با همه اهمیتی که مساله داشت و عبیدالله هم در خانه حاضر شده بود، اما مسلم دست به این اقدام نزد. بعدها مورد اعتراض شریک قرار گرفت که ما مهیا بودیم تا تو در مجلس حضور پیدا کنی. مسلم در پاسخ گفت که به دو دلیل من این اقدام را انجام ندادم. یکی صاحب خانه هانی نسبت به این اقدام رضایت نداشت. دلیل دوم آن که پیغمبر فرمود که «ان الایمان قیّد الفتک»، ایمان جلوی ترور را می گیرد و من حاضر نیستم دست به ترور بزنم چون پیغمبر از آن نهی فرموده است. این نمونه ای از اخلاق مداری در اصحاب اباعبدالله الحسین(ع) است. در جریان این نهضت، از خود حضرت نیز کوچکترین اقدامی که شائبه ای از مخالفت با اخلاق داشته باشد، سر نزده است و کسی چیزی در این باب ثبت و ضبط نکرده است. صحبتم را با جمله ای از استاد بزرگوار شهید مطهری به پایان می رسانم. برای امام حسین چه موضوعی اهمیت بیشتری داشت؟ برای حضرت، مهم این بود که خود را حفظ کند؟ انقلابش را به پیروزی برساند یا مهم تر از همه آنها این بود که دین خدا، اصول و مبانی ارزشی و اخلاقی را حفظ کند؟ کلام شهید مطهری در اینجا جالب است. جمله ایشان چنین است: برای امام حسین مساله این نیست که کشته بشود یا کشته نشود، مساله این است که دین کشته نشود. یک اصل ولو اصل کوچک دین کشته نشود. امام حسین بر این اصول و موازین پایدار بود و در حرکت انقلابی، هرگز سلوک اخلاقی خود را زیر پا نگذاشت.



منبع: شفقنا
نظرات کاربران
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد